من رُبک؟
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 13:43
دراز کشیدی..همین طور آرام....حالت بد می شود...فکرش را هم نمی کنی....تویی که خیلی سر حال بودی....پر انرژی و سالم....اگر پیمانه عمرت به سر رسد....به قبر برسی....به تمام شدن هر چه از دنیاست....آرزوهای دور و درازت....فکر می کنی مگر چه قدر فاصله هست....بین حیات و ممات....صدایی واضح و بلند....بگوید: خدا ت...
لذت زندگی...
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 13:43
آبکشی برنج که تمام شد....باقلاهای سبز و خوشرنگ که لای برنج خودنمایی می کرد، مرا برد به روز بلندی که با خواهر تهرانی و دخترش...خانه آقاجان مانده بودیم.چند روزی که حس کردم باید از همه وجودم...لذت ببرم.به قول حاج آقا....دین برای لذت بردن هم هست...جمله زیبایی که اکثر اوقات باعث می شود...بیشتر کتاب بخوان...
شب چله قدیمی کجاست...
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 16:50
هر بار سراغ گوشی ام می روم، این طرف و آن طرف می بینم که از یلدا می گویند...نه یلدا......ها...یللللدددددااااا....!!!!!یک دورهمی ساده چله...به یک چیز عجیب و غریب تبدیل شده...اسمش را هم می گذارند هنر!! این طور کن...آن طورکن...همه انگشت به دهان بمانند...یک هفته جان بکنی ...برای چند ساعت که همه بریزند در...
صبحانه با حافظ
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 16:50
نان سنگکی را ته کشو فریز پیدا می کنم، نمی دانم متعلق به چه عصری هست!!! به هر حال باید گرم شود....چایسازم که درش هم شکسته است، روشن می کنم....تا آب جوش بیاید..یک تکه پنیر...نیم دانه گردو...سر درد و چشم درد وحشتناک که دیشب هم نگذاشت بخوابم....حداقل شاید دولقمه نان و پنیر بخورم، این حالم بهتر شود...نمی...
مادر سادات...
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 16:50
وقتی که دلتنگ باشی...وقتی که توی یک شهری غریب باشی...از همه جا و همه چیز دلت گرفته باشد....کجا را داری که بروی؟!حتی گاهی با خودم می گویم، اگر در شهر خودم هم بودم، شاید با این روحیاتی که داشتم، با این بلند پروازی ها....هیچ کس را نمیخواستم در این حال ببینم....دلم فقط رفت سمت حرم....سمت آن اتاق جلوی در...
از زبان دوستان
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 20:46
وقتی که دیروز در راه برگشت از حرم بودم، مطلبی به ذهنم رسید...اتفاقا خواننده محترمی هم نظر گذاشتند و خواستند از مشکلات جامعه بنویسم...دیدم عجب همان مطلب، را خودم می خواستم بنویسم...به یادم آمد سالهای اول....به شدت مشکلات مالی داشتیم...در حد کلمات هم نمیگنجند....یک آب باریکه، ۹۰ هزار تومانی...و یک قسط...
دیداری دوباره
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 20:46
ساعت حوالی ۱۲ ظهر پنجشنبه راه افتادیم به سمت دیار...آنقدر حجم کارها و مسائل زیاد شده که واقعا برای تازه کردن دیدار ها و صله رحم، خیلی باید این طرف و آن طرف بکنی...اما خوب آن ها هم حق دارند و چشم به راه...وقتی رسیدیم، مامان نبود و رفته بود چهلم بابابزرگم...آقاجان کلی ذوق کرد...خواهر بزرگ پیشش بود و ا...
همیشه نیستیم...
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 20:46
یک مستند بود راجع به خراب شدن بناهای تاریخی....اینکه بنا و گچکار و کلا کسانی این حرفه ها را بلد بودند، فوت کردند و دیگر کسی این هنر های قدیمی را بلد نیست...با خودم می گویم، چه حیف...چه قدر بد که آنها هنرشان را به رایگان یاد ندادند...شاید غرور..شاید ترس از اینکه دست زیاد شود و دیگر کسی سراغشان نیاید....
مردگان میان زندگان...
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:08
خواستم بنویسم از ظالمی که...هنوز... برای خیلی ها...ظالم نیست...خواستم از مظلومی...بنویسم که چه اندازه.... غریب... است...اما دیدم همه اینها بی فایده است...آب از چشمه گل آلود است...کسی که امامش را نمی شناسد....کسی که خدا را نمی شناسد....چه توقعی هست که بتواند میان حق و باطل تشخیص دهد...همه در نظرش مسا...
دلتنگ...
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:08
روزهایی که می گذرند...سعی می کنم ظاهرم را حفظ کنم.اما ته دلم غم بزرگی هست و دلم شاد نیست...برای برادران و خواهران خودم....برای فرزندانی که پر پر می شوند...دیروز یک صوت از شهید ابراهیم همت شنیدم...جنگ با اسرائیل که کاری ندارد...آن ها این قدر ترسو و بزدل و عیاش هستند....واقعا هم همین طور هست..این قدر ...
هوای بهشت
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:08
هوای غروب جمعه و حال بسیار بد من...بعد از نماز بود که واقعا دیدم اگر بنشینم در خانه، از تب و سردرد دیگر چیزی نمی فهمم...با اینکه حاضر شدن برایم خیلی سخت بود، اما نیت زیارتچهل اختران...نیرویم را مضاعف کرد.حضرت موسی مبرقع...حال و هوای آرام بخشی که دارد...یا علی گفتیم و راه افتادیم....باد خنک که به صور...
این عدالت نیست!
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 14:31
هر بار به اشتباه شیر آب شیرین کن را باز می کنم، برای آب شیرین؛ متوجه می شوم که کلا خراب شده و انداختیمش...ما آب شیرین برای خوردن نداریم...باید بخریم...آب شیر شور است...فکر می کنم تهران و بیشتر شهرها...دارند با همان آب شیرینی که پول می دهیم و تهیه می کنیم...حمام می کنند...ظرف می شویند...باغچه آب می د...
گنبد عنکبوتی!!
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 14:31
همین چند سال پیش بود که با تبلیغات پوچش...میگفت: حتی اگر یک پرنده! هم از فراز آسمان کشور اشغالی اش بگذرد...نابود خواهد شد...حالا کو آن گنبد پیشرفته ات؟!تمام دستگاه های پیشرفته خواب بودند...وقتی سپاهیان اسلام بر سرت آمدند...دست چپ و راستت را هم تشخیص نمیدهی کودن....بدبخت های حرامزاده...حتی اعلام کردن...
ما را دریاب...
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 14:31
دیروز بعد از مدت ها که داشتم به کتاب خانه نگاه می کردم و مرتبمی کردم...لای کتاب ها...کتاب " کریمه اهل بیت" را دیدم.نوشتهعلی اکبر مهدی پور.... شاخم داشت در می آمد...این کجا بود؟!من مدت ها بود که می دانستم، کتاب خوبی راجع به بانو دارم...اما اسمش را هم از یاد برده بودم....چون همان شبی که از کانال کتاب ...
خوبی یا...
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 15:39
بعضی آدم ها انگار معنای خوبی را نمی فهمند....انگار هر چه قدر هم که بگذاری و برداری و به خیال خام خودت، مهربانی کنی...برایشان مفهومی ندارد...شاید بعضی ها مادر باشند یا پدر...یا پدر بزرگ یا مادر بزرگ...فرقی ندارد...بعضی ها فقط یک نفر را می بینند...کارهای همان یک نفر برایشان ارزش دارد...از هم او فقط تع...
اگر دین ندارید...
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 15:39
صبح آب شیر فشارش کم بود، داشت کفرم در می آمد.در دلم یاد خانه هایی افتاد که آبشان در فلسطین قطع شده...خانه هایی که برق ندارند...آن ها، جدای از همه برچسب ها انسانند...انسان هایی که نیاز به کمک دارند...ای همه آن هایی که حتی یک خط هم ننوشتید راجع به خبر به این مهمی...سکوت کردید و وانمود کردید که هیچ اتف...
هلو...
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 15:39
چند سال بود...که حتی از رنگش و بویش بدم می آمد.چون تیروئید را هم تحریک می کند، دوست نداشتم بخورم.اما چند وقتی هست که محبوب دوست داشتنی ام شده...فقط از نوع خاصی...سفت و قرمز...خوش عطر...نه ازآن زعفرانی ها و...امروز رفته بودم بیرون، دیدم میوه فروشی سر کوچه، از آن نوع هلو... آورده.کیلویی ۳۰.حالا چند رو...
خودنمایی به نام عروسی
-
تاریخ: 1402/7/11 ساعت: 1:22
توی تاکسی که نشست... داشت گزارش کار به دوستش می داد.از ۶۰۰ نفر میهمان عروسی شان بگیر تا ۲۰۰ تومن ورودی تالارو...می گفت این اصلا جدای از پول میوه و شیرینی هست!!!با خودم گفتم یعنی دویست میلیون ناقابل، هیچ می شود؟؟آنهم به خاطر چند ساعت لباس های خاص پوشیدن وآرایشگاه رفتن و خودت را نشان چند تا فامیل و دو...
بلاگفا دوست نداشتنی...
-
تاریخ: 1402/7/11 ساعت: 1:22
مدت هاست که فکر می کنم...این چه وضعی هست...هیچ کدام از دوستان دیگر به خودشان زحمت نمی دهند و سالی یک بار سر می زنند..به گمانم از پایه بهتر هست که بلاگفا تعطیل بشود و برویمسراغ زندگی مان!!اگر جایی هست که قرار است متن، روایتگر زندگی باشد....پس چرا کسی نمی نویسد...اگر خواندن باشد...نوشتن هم هست... Adbl...
مجادله نکن...
-
تاریخ: 1402/7/11 ساعت: 1:22
مدت هاست که دیگر با کسی بحث نمی کنم...نظراتم برای خودم عزیز است ولی سعی نمی کنم که آنها را متقاعد کنم....من راهم را می روم...مطمئن هستم که باید همین طور پیش بروم...اما قبل تر ها اینگونه نبود....اگر کسی مخالف من فکر می کرد، اذیت می شدم و دلم میخواست یک جور راضی اش کنم.البته در مواردی که همه از نزدیکا...