خرید بک لینک

در روز جاری خیلی قم گرم بود.

آفتاب عجیب و نورانی تر...منم که با چشم درد و تب تابستانی، بیدار شده بودم....بیشتر اذیتم می کرد گرما.

خاکت طلا...ایران

چای اعلا بهاره همیشگی خودم را دم کردم و فکر کردم، چطور بهتر

نمی شوم. البته قرص اهن هم که می خورم، از سردرد و حالت تهوع و.... به مجموعه حالاتم اضافه می شود.

حالا بماند نوع گران و خوب هم گرفتم.

میان آن همه حالات بد، یاد یک چیزی توی یخچال افتادم...خیار محلی شمال!!

یعنی این خیار که کمی هم خار دارد، عجب طعم و بافتی دارد.

ما یک بار اشکور، ییلاقات که داشتیم می رفتیم، از بین راه کوه تهیهیم و چه قدر به نظرمان گران بود.

اما وقتی خوردیم ، دیگر اصلا این خیار های گل خانه و بی طعم، مزه نداشت.

القصه که یک عدد خیار بزرگ را به همراه نمک، میل کردم و انگار آب روی آتش بود.

خیلی خدا را شکر کردم، از دوست عزیزی در اشکور، که خواهرش ابتکاری کانال زده بود و محصولات باغ خودشان را برای ارائه گذاشته بود، سفارش دادم و برایم تا قم فرستادند.

خاک هر جای ایران، یک مزه و طعمی دارد. این خاک واقعا جواهر است.

مانند محصولات ایرانی ، هیچ کجا نمی توان پیدا کرد.

دلم میخواست فروش‌رسانیگاه بزرگ داشتم از ناب ترین محصولات.

البته من همین قدر که خودم را سرپا نگه دارم به لطف خدا، هنر کردم.

برچسب: نویسنده: نگار بختیاری تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 16:45

صفحه بندی