وقتی که سه شنبه قرار بود از پیش مامان اینها برگردم، با خودم گفتم...حالا که وقت دارم....تا جمعه تمدید کنم.
واینگونه شد که تنها ماندم.
از قضا فهمیدم، چهارشنبه عروسی برادر جاری هست...
و من به شدت تحت فشار که باید بروم.
از زمان کرونا...به چنین عروسی نرفته بودم...
گمان می کردم....خوش بگذرد...اما برایم خیلی درکش سخت بود...دو تا جوان....اینطور اتش زدند به مالشان....برای خوشایند مردم و حس برتری جویی....
به باقلی پلو و زرشک پلویی که همه اخ اخ کردند.... و تمام...
گران ترین تالار .....و هزینه ای که پدر داماد داد..
اینگونه شد که حس کردم چه قدر عاقلند....آنهایی که برای مردم زندگی نمی کنند...و به خاطر ثبات و اینده خودشان....تدبیر می کنند....
و از این به اصطلاح عروسی های پر هزینه....می زنند...
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری