خرید بک لینک

به همه چیز خوب نگاه می کنم. به دست های خشک و چروکیده مادرم. به لک های صورت پدرم.

به روزهایی که در کنارشان بودم. به روزهای تنهایی ام.

به خودم. به بچه ها. انگار زمان کار خودش را آرام و بی صدا می کند.

چه قدر دلم سوخت برای مادری که دلتنگ شنیدن صدای پسرش بود، بعد از هفته ای دوری!.

دلم برای پدری که با همه بیماری اش و کیسه بزرگ داروهایش به دیدن دخترش آمده بود و رنج راه را به دوش کشیده بود.

اما بعد گفتم این زندگی است و جای غم نیست.

اگر جوانی آنها برای ما شد، جوانی من هم برای بچه های آینده.

هستم اگر می روم،گر نروم نیستم.

برچسب: نویسنده: نگار بختیاری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:57

صفحه بندی