خرید بک لینک

به گمانم همین حوالی اسفند پارسال بود، که در مورد خوش بودن و اینها و غم نداشتن نوشتم و آخ که دوستان ناجوان مردانه گفتند که دلت خوش است و تو از درد چه میدانی؟!توی ایران هیچ چیزی

بدرد نمی خورد و هیچ نداریم! و خاک بر سر دولت!

به من هم لقب دادند که تو اصلا در ایران زندگی نمیکنی!!والا از اوضاع مملکت خبر داشتی!

القصه که بدانستند که توی این مملکت فراوانی نعمتش را قدر ندانستید و حالا برای کوچک ترین چیزها دل تان تنگ شده است.

انشالله که آفتاب محبت به زودی ایرانم بتابد و همه به اوضاع قبل برگردیم!

امروز صبح با یک تکه چوب و طناب یک تاب عالی درست کردم. خلاقیتمون به خاطر توی خونه موندن گل کرده!

دیروز هم سه رنگ شیرینی درست کردم. از بیرون که دیگه اعتبار خریدن هیچی نمیشه.

هر چی خرید میوه هم هست توی حمام می شوریم. دستام از بس شستم خشک شدن.به قول مدیری کی ما اینقدر دست می شستیم!!

برچسب: نویسنده: نگار بختیاری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:20

صفحه بندی