عادت کرده بودم که تمام کارها را سر پایی و روی کابینت ها تنهایی و تند تند انجام بدهم.
مثل پاک کردن برنج و حبوبات و ... . یکی اینکه هم ورزش می کنم و هم کسی یکهو همه چیز را به هم نزند.
خلاصه مسابقه محله شرکت کننده نداشت. امروز داشتم زیره های سبزی را که شسته و خشک کرده بودم، اسیاب می کردم و همزمان ورزش های پا،
که : دیدم یک عالمه شرکت کننده من را نظاره می کنند!!.![]()
لحظه ای از ورزش باز ایستادم و گفتم شما از کجا آمدید؟ یکهو؟
جالب اینکه به چیری دست نزدنند و کار من تمام شد، ناپدید بگشتند!.![]()
مسابقه محله ما هم تمام شد.
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری